هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره.اری با تو هستم...
با تویی که از کنارم گذشتی!!!...و حتی یکبار هم نپرسیدی:
چرا چشمهایت همیشه بارانی است...

پ.ن۱:اشتباه نکنین نه من عاشق شدم
نه قراره این وب بشه وبلاگ عشقولانه
فقط چون به طرز فجیعی مشغول انجام مراسم خرزنون(درس خواندن!)هستم نمیرسم بنویسم
پ.ن۲:خداییش این متن بالا رو انگار واسه من نوشتن ای بابا...![]()
پ.ن۳:چکمه های این دختره رو دیدم حالم گرفته شد
اگه یه کم باهوش باشی میفهمی منظورم چیه....نفهمیدی؟!....گوشتو بیار جلو
اینجا اگه شلوارتو بذاری تو چکمه ===>![]()
پ.ن۴:نظرتون راجع به این قالبه چیه؟حتما بگین![]()
پ.ن۵:دوستت عزیزم پانی خانوم گل
پیش پیش بازگشتتو تبریک میگم دلم واست کلی تنگ شده بود![]()
پ.ن۶:همشهریان عزیز تهرانی تعطیلات خوش گذشت؟![]()
پ.ن۷:بسه دیگه گفتم که وقت ندارم وقت استراحتم تموم شد برم درس بخونم![]()
افسوس...

مشکل منم اینه که موقع امتحانا کاملا بی اشتها میشم الان دقیقا سه روزه غذا نخوردم وزنمم وحشتناک میاد پایین خوابمم که دیگه هیچی فوقش شاید ۵ ساعت بخوابم خلاصه که دوران مزخرفیه و خدا کنه زودتر با خیر و خوشی تموم بشه(اگه بشه چی میشه!
)
احتمالا تا چند روز دیگه هم میرم کچل میکنم اخه جدیدا خل شدم موقع درس خوندن موهامو میکنم![]()
ولی خیلی جالبه که خودتو بکشی اما یکی که سفارش شده است برگه سفید تحویل میده و ۱۸ میگیره![]()
دیروز گوشی مامانم تو اشپزخونه بود زنگید مامانمم دستش بند بود به من گفت بدو برو گوشی رو بیار تلفن واجبه!!!!!!منم که یه لحظه جوگیر شدم فک کردم رقابتهای المپیکه انقدر تند دویدم که لیز خوردم رو سرامیک و مچ پام ۳۶۰ درجه برگشت و ولو شدم رو زمین
رفتیم دکتر میگه مشکلی نیس فقط ضرب دیده بیشتر از این خودتو لوس نکن![]()
من که پام کبوده کبوده اصلا نمیتونم راه برم دارم از درد می میرم خودم که تشخیصم اینه که شکسته این دکتره حالیش نشده![]()
حالا به گفت وگوی کاملا واجب و ضروری مامانم و دوستش توجه کنید:
دوستش:سلام عزیزم میخواستم بگم یه خانومی رو پیدا کردم فال قهوه اش حرف نداره قراره پنج شنبه بیاد خونه ما گفتم تو هم بیای![]()
مامانم:جدا باشه نیلوفرم میارم
راستی اون لباسه رو خریدی؟
(یکساااااااااااااااااعت گذشتتتتتتتتت
)
لازم به ذکره که در طی این گفت و گوی مهم واساسی من کف اشپزخونه به صورت کاملا افقی قرار داشتم![]()
پ.ن:اون دفعه که ازتون یه عنوان خواستم هیشکی منو ادم حساب نکرد(به جز یه نفر!
)حداقل الان اگه جایی رو میشناسین که قالبهای خوشگل داره بهم بگین اگه نگی ایشالا کچل بشی![]()
پ.ن:دیشب خواب یه بچه گربه دیدم کسی میدونه تعبیرش چیه؟![]()
* کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است *
تو این هیری ویری شروع امتحانات که توقع اپ درست حسابی از من ندارید که؟![]()
الان دارم از بین چندین هزار صفحه جزوه دست نخورده و تا نشده پست مینویسم
جیب مبارک هم که هرروز داره خالیتر میشه بس که پول کپی و این جور چیزا دادم
ولی خوب خوبیش اینه که هر وقت کسی کاری ازت خواست شونه هاتو میندازی بالا و میگی:من درررررررررررررس دارم![]()
حداقل کمتر طرفت میان و تو هم با خیال راحت میتونی وبگردی!....نه ببخشید میتونی درستو بخونی![]()
خوب محتاج دعاتونم ناجور ![]()
![]()
![]()
![]()
تو رو خدا دریغ نکنین![]()
![]()
![]()
![]()
خدا اجرتون بده ایشالا به حق همین روز عزیز![]()
پ.ن:سورنا خان بابا وبت چه خارجکیه
من یه صبح تا شب نشستم نتونستم کامنت بدم واست
تو که میدونی ما بیسواتیم یادمون بده
پ.ن:دیروز پشت ویترین یه کتاب فروشی یه کتاب دیدم اسمش بود"بوسه درمانی"
زور نزن ادرس کتابفروشی رو نمیدم![]()
پ.ن:به خاطر اون بیمار روحی تا یه مدت بدون لینکم واستون کامنت میدم دیگه خودتون بفمین منم دیگه اصلا مگه چند تا نیلوفر هست که بخواین نشناسین![]()
اینم جدیدترین عکس من

اولش هم گفتم با یه اسم دیگه بیام یعنی اسم همین وبلاگم ولی از چیزی که بدم میاد اسم مستعاره و همین طور یواشکی کار کردن
و مطمئنا با شناختی که من از این ادم پیدا کردم میاد و تک تک لینکهایی که تو وبلاگ دوستانم هست میگرده تا منو پیدا کنه
ولی به هیچوجه ازش نمیگذرم فقط چیزی که می مونه اینه که دیگه شاید نتونم احساساتمو بنویسم
و باید خیلی چیزها رو سانسور کنم ولی نمیرم و می مونم
بچرخ تا بچرخیم.....
عنوانه وبلاگو از توی یه مجله پیدا کردم واسه تبلیغ قهوه نوشته بود
به نظر من با اینکه گاهی اوقات زندگی تلخ میشه اما دوست داشتنیه(چی گفتم خودمم نفهمیدم
)
من که دست به ادرس و عنوان عوض کردنم خوبه حالا اگه یکی بهتر پیدا کردم بازم عوضش میکنم![]()
و در اخر
خدایا همه بیمارن اسلام خصوصا بیماران روحی رو شفا بده امین![]()